فریدا کالو شکست ، زندگی ، موفقیت

اولین شکست

فریدا کالو در ششم ژوئیه سال ۱۹۰۷ در کویوآکان مکزیکوسیتی که در آن زمان شهر کوچیکی درحومه مکزیکوسیتی بود متولد شد. او یکی از چهار دختر متولد شده از مادری اسپانیایی – مکزیکی و پدری آلمانی بود. در سن ۶ سالگی به دلیل ابتلا به فلج اطفال دچار مشکلات جسمی شد به طوری که پای راستش لاغرتر از پای چپش بود و با پوشیدن دامن های بلند سعی می کرد آن را مخفی کند، اما پدرش با تشویق او برای انجام ورزش به بازگداندن قدرت جسمی و روحی اش کمک می کرد. فریدا در سال ۱۹۲۵،  در سن ۱۸ سالگی، در تصادف اتوبوس شهری به شدت مجروح شد. آسیب هایی از جمله: شکستن ستون فقرات،شکستن استخوان ترقوه، شکستن دنده، شکستن لگن، ۱۱ شکستگی در پای راست و جابه جا شدن آن و رفتگی شانه. همچنین عبور یک میله فلزی در شکم و رحم او باعث شد تا قدرت باروری خود را از دست بدهد. او بیش از یک سال را در رختخواب صرف کرد که سه ماه آن تمام بدنش در گچ بود، پس از آن نیز در حدود ۳۵ عملیات جراحی در طول عمر خود داشت. در طول دوران نقاهت خود را با کشیدن نقاشی مشغول کرد، نقاشی هایی که عمدتا پرتره های شخصی بودند. مادرش سه پایه‌ی مخصوصی برایش ساخته بود که بتواند در تختخواب نقاشی کند. او می گوید: “من خودم را می کشم چرا که اغلب تنها هستم و من تنهایی سوژه ای هستم که بهتر هرچیزی می شناسم”.

از فریدا بیش از ۱۴۰ نقاشی باقی مانده که ۵۵ اثر سلف پرتره های او که اغلب تصاویری نمادین و ترکیبی از جراحات جسمی و روحی هستند، می باشد. علاوه بر این ده ها اثر طراحی و مطالعاتی دیگر. به گفته‌ی او:

من هرگز رویاها را نقاشی نکردم، من واقعت خودم را به تصویر کشیدم

روابط پیچیده

دیه‌گو ریورا ، همسرش تاثیر زیادی بر زندگی و سبک نقاشی های او داشت و فریدا همیشه او را ستایش می کرد. او برای اولین بار دیه‌گو را در سال ۱۹۲۷ در وزارت آموزش و پرورش عمومی، در حال کشیدن یک نقاشی دیواری دید، چهار تابلوی خود را به او نشان داد و دیه‌گو که تحت تاثیر قرار گرفته بود ابراز داشت که وی فردی با استعداد است. بعد از آن اغلب به منزل فریدا سر میزند و نقاط جدیدی را برایش روشن می ساخت، در عین حال که اجازه میداد خودش را کشف کند.

Frida-Kahlo-Diego-Rivera-19_QnGdmjo

فریدا کالو در کنار دیگو ریورا

بعد از آشنایی فریدا کالو و دیه‌گو ریورا که ۲۱ سال از او بزرگتر بود و ملاقات هایشان یک رابطه ی صمیمی بین آنها آغاز شد و در نهایت در سال ۱۹۲۹ با وجود مخالفت های مادر فریدا با هم ازدواج کردند. زندگی آنها اغلب درمشکلات بود. هر دوی آنها خلق و خوی تندی داشتند و روابط متعدد دیگری با افراد دیگر و همچنین روابط فریدا با جنس موافق و رابطه ی دیگو با خواهر کوچکتر فریدا، کریستینا، منجر به جدایی آنها از یکدیگر در سال ۱۹۴۰ شد و البته بعد از مدتی دوباره با هم ازدواج کردند. آنها همچین فعالیت های کمونیستی بسیاری انجام می دادند و حتی لئون تروتسکی و همسرش مدتی با آنها در خانه ی کویواکان زندگی کردند. فریدا در سال ۱۹۳۸ برای نمایشگاه انفرادی اش به نیویورک رفت و در آنجا عکاس مجارستانی نیکولاس موری را ملاقات کرد کسی که به مدت ۱۰ سال با او یک رابطه ی عاشقانه داشت.

Frida Kahlo_self portrait_painting_honargardi_art_mexico_mina mokhtarian_artevents_2015_1394 (8)

فریدا به مقدار زیادی تحت تاثیر فرهنگ بومی مکزیک بود، چیزی که در نقاشی های او در رنگ های روشن، استفاده از سمبل های دراماتیک و سبک بدوی خود را نشان می دهد. او از میمون که در اساطیر مکزیک وجود دارد و نمادی از شهوت است به عنوان یک سمبل لطیف و محافظ استفاده می کند و در نقاشی هایش المان های سنتی مذهبی مکزیکی و تصاویر سورئال را ترکیب می کند.

Frida Kahlo_self portrait_painting_honargardi_art_mexico_mina mokhtarian_artevents_2015_1394 (2)

افتخار مکزیک

در سال ۱۹۳۹ با دعوت آندره برتون به فرانسه رفت و در نمایشگاهی از آثار خودش حضور داشت. موزه لوور یکی از آثار او به عنوان “قاب”را به نمایش گذاشت و این اولین اثر یک هنرمند مکزیکی در قرن بیستم بود که توسط موزه لوور خریداری شد.

در سال ۱۹۵۲ ساق پای راست او به دلیل قانقاریا قطع شد. در طول دو سال زندگی سختی را به علت بیماری سپری کرد و همچنین مصرف مورفین خود را افزایش داد. در آخرین سلف پرتره اش خود را مانند یک آفتابگردان پژمرده تصویر کرده است. در نهایت در ۱۳ ژوئیه سال ۱۹۵۴ در سن ۴۷ سالگی درگذشت و بر اساس خواسته اش سوزانده شد.چند روز قبل از مرگش در دفتر خاطراتش نوشته بود:

امیدوارم که راه خروج همراه با شادی باشد و امیدوارم هرگز بازنگردم

Frida Kahlo_self portrait_painting_honargardi_art_mexico_mina mokhtarian_artevents_2015_1394 (7)

علت مرگ آمبولی ریوی اعلام شد در حالی که برخی علت را مصرف بیش از حد مورفین می دانند.

دیه‌گو ریورا در دفتر خاطرات روزانه ی خود یاداشت کرد که روز مرگ فریدا غم انگیزترین روز زندگی او بوده و و آن روز زمان خیلی دیری بوده که او متوجه شود که بهترین بخش زندگی اش صرف عشقش برای فریدا شد.

Frida Kahlo

فریدا کالو

 من بیمار نیستم … من شکسته ام … اما خوشحالم که تا زمانی که بتوانم نقاشی کنم زنده باشم

نظر خود را بنویسید